محمد تقي جعفري
22
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
غرب دوران بيمارىهاى روانى و فساد اخلاقى به حدى است كه گفتگو در بارهء آن باعث شرمسارى است ؟ ما نمىدانيم كه اگر انسانها به اين اندازه به موسيقى اشتغال آن نمىورزيدند و با خود واقعيات روبه رو مىگشتند ، چه اندازه اعتلا را مىپيمودند ؟ مىگويند : امروزه مانند دورانهاى گذشته موسيقى يكى از موضوعات است كه اكثريت قريب به اتفاق آن را تأييد مىكنند ، اگر چيزى واقعا ضرر داشت ، آيا مىتوانست اين اندازه مردم را به خود مشغول بدارد ؟ مىگوييم صحيح است ، ولى فراموش نكنيم كه بشر در دورانهاى گذشته بردگى را هم زير بناى تمام مسائل اجتماعى و سياسى خود قرار داده بود و به فكر هيچ كس نمىرسيد كه يك اصل خلاف انسانى بوده باشد ، حتىها ارسطوها و افلاطونها از آنها با تمام تأكيد دفاع مىكردند . امروزه اگر مردم از انديشه هاى عميق در بارهء مسائل دينى و اجتماعى و روانى و تكامل به معناى عمومى سرباز مىزنند ، آيا مىتوان گفت : اين اكثريت بدون علت صحيح نمىتواند از انديشهء صحيح سر باز بزند ؟ پس ناچار اين هم يك واقعيتى است كه بايستى تمام موضوعات را از نظر سطحى آنها رسيدگى كرد امروزه جوانان اروپا و آمريكا و كشورهاى زيادى از آسيا در مستى شگفت انگيزى بسر مىبرند ، براى آنان زندگانى قيافهء هدف دار خود را نشان نمىدهد ، آيا مىتوان گفت زندگانى هدفى ندارد زيرا اگر هدفى داشت جوانان امروزى ما هم در جستجوى آن تلاش مىكردند ؟ خلاصه براى انسان خردمند كه مىخواهد همهء موضوعات را از نظر همه جانبه بنگرد ، روش اكثريتى كه برتراند راسل فيلسوف انگليسى در بارهء آن مىگويد : « هر فردى از انسان زاويهاى براى جنون دارد » و « راه اعتدال را بشر هنوز نمىشناسد » يا « راه اعتدال را نمىرود » هيچ گونه ملاك نمىباشد و نمىتواند راه واقعى را به او نشان بدهد . بلى نغمهء خوب مانند نغمهء داودى كه بدون ترديد داراى مضامين پا در هوا مانند موسيقى امروزى نبوده است ، يك پديدهء منطقى است . ما نمىخواهيم لذايذ احساس را محكوم نماييم ، ما مىخواهيم انسانها اسير احساساتى نگردند كه انديشه در واقعيات را